تبليغاتX
رویای خیس


رویای خیس

رفتم مرا ببخش ومگو او وفا نداشت  راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد وبی امید   در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم  در لابه لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در یک گور بی نشان        فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی    

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |


Design By : Night Skin