رویای خیس
میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است من نباشم میتوانی روزها را سر کنی؟ در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد آینه شو گریه ام را حس کنی ،باور کنی سبز در عشقت شدم ،کم کم تو دانستی ولی عاقبت میخواستی در قلب من خنجر کنی بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید تو می روی و آینه پر می شود از بی کسی از من سفر می کنی و به مرگ قصه می رسی ببین که آب می شود قطره به قطره قلب من مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن توی این دنیای نامرد؛یه دختر نابینا بود؛که یه دوست پسر داشت.دوست پسرشو خیلی دوست داشت.پسره هم دختره رو خیلی دوست داشت.خیلی زیاد. دختره همیشه می گفت:اگر میدیدم،اگر دو تا چشم داشتم،برای همیشه پیشت می موندم.پسره همیشه سکوت می کرد.... یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به دختره.دختره وقتی تونست ببینه؛ دید که پسره هم نابیناست.بهش گفت:دیگه نمی خوام ببینمت،از پیشم برو .پسره بغض کرد.دلش شکست. با ااشک، بهش گفت باشه من می رم ولی مواظب چشمهام باش چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم


| Design By : Night Skin |


