تبليغاتX
رویای خیس


رویای خیس

به هر زبانی که می دانی

رو به هر قبله ای که می خواهی

و به هر اعتقادی که داری

برایم دعا کن نیازمند معجزه ام

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

دلم برات تنگ شده خوب من

بگو چه کار کنم کمتر تنگ بشه

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

      

 هر چه بر من گذشت حقم بود

من از این بیشتر سزاوارم

تو گناهی نداری ای زیبا

مرگ بر من که

دوســــــــــــــــــــــتت دارم

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

اگر آنکه رفت خاطره اش را می برد

فرهاد سنگ نمی سفت

مجنون آشفته نمی خفت

حافظ شعر نمی گفت. ( قدسی قاضی پور)

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

عاشق بودم

 کسي عشقم را نفهميد

حالا که مي خواهم تنها بمانم

                                              رهايم کنيد

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

بعضی موقع ها فکر می کنم که چرا انقدر تنهام؟!

 

یعنی چرا انقدر تنها شدم؟!

 

خلاصه انقدر فکر می کنم که اصلاً نمی فهمم که یه

 

شب تا صبح کنار پنجره ی اتاقم نشستم و به تنهاایم

 

فکر می کنم؛ اما غافل از اینکه یه نفر باهام بوده که

 

 تا صبح خوابم نبره و دوباره صبح وقتی که از

 

 خواب پا می شم بالشتم از اشکام خیس خیس

 

 شده باشه؛ بگذریم ولی شاید این جوری بود:

 

.............. خوب یادم می یاد که خنده ای کرد و

 

رو بهم گفت: انقدر دوستت دارم که اگه بگی

 

بمیر، می میرم!؟!

 

منم فقط خواستم امتحانش کنم ...... الآن یه

 

عمریه که تنهام ......

 

نمی دونم، واقعاً نمی دونم .....

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

این روزها همه چیز رنگ غریبی دارد

 

 

انگار فصل انداختن پوستهای کهنه رسیده است

 

 

مثل اینکه باید بزرگ شد

 

 

دیگر فرصتی برای خود را به خواب زدن نمانده...

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است
 
اما تو دلواپس نباش...نیامدم که بمانم  
 
نوشته شده در ساعت توسط ------| |

زخمه

اگر روزي با خبر شويم كه تنها دقايقي به

 

پايان زندگيمان مانده و براي بيان

 

احساسات قلبي خود ، لحظاتي چند فرصت

 

نداريم . تمام باجه هاي تلفن مملو از انسان

 

هايي خواهـد بود كه با لكنت زبان به

 

انسان ديگري مي گويند كه دوستش دارند .

‹ كريستوفر مورلي ›

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

صدای پای تنهایی از کوچه پس کوچه های غربت  به گوش می رسد و

 

 

حکایت از طلوع غم می کند.من هم در زاویه پنهان روح خویش نشسته ام

 

 

اما دستهایم در جستجوی محبت به آسمان رفته اند . پس تو به عهد و وفایی

 

 

که با من بسته ای این لحظات را آفتابی کن .لحظاتی که همیشه آن ها را از

 

 

 پشت شیشه مبهم دیده ام...

نوشته شده در ساعت توسط ------| |


Design By : Night Skin