تبليغاتX
رویای خیس


رویای خیس

... بدون خطر کردن، به دست آوردن دوست داشتنی ها چگونه ممکن است و چه ارزشی دارد؟

 خطرات می توانند محک عشق باشند و قلب را بیازمایند. دوست داشتن، خود را به خطر افکندن است و عشق، چشم پوشیدن از خود. عشق، خود را ندیدن است و او را دیدن، و اگر عاشق خود را دید، او را در خود دیده و جز او را نمی بیند.

هر چیزی قیمتی دارد و قیمت معشوق حقیقی، همه چیز است، حتی بیش از همه چیز. هر چیزی به قیمتی حا صل می شود و اما معشوق حقیقی خودت را می خواهد، کامل و تمام و خالصانه. کم است، کم است حتی اگر همه چیزی را فدای او کنی و خود را قربانی اش. اگر او یگانه حقیقت است، پس همه چیز کم است...

... زیبایی حقیقی نایاب و دور از دسترس است.

 حقیقت زیبا، دست یافتنی نیست بلکه خودش می یابد و با خودش می برد. حقیقت فرّار است و هرگز در یک جا باقی نمی ماند. اگر برای دمی هم او را ببینی و تجربه اش کنی، این به تمام زندگی می ارزد و ارزش مردن را دارد. بعد از دیدن زیبایی حقیقی، بدون آن زیستن، زندگی نیست و پس از دیدن آن زیبایی، مردن، مردن نیست...

 ... و سرانجام عاشق در وجود معشوق می میرد.

اما در معشوق، مرگ راه ندارد.

 پس عاشق در معشوق متولد می شود و خود، معشوق می گردد

. معشوق نیز در عاشق، آشکار می گردد. و عاشق در می یابد که معشوق خودش بوده و عاشق حقیقی، همان معشوق بوده.

این گونه است که عشق و عاشق و معشوق یکی می شوند زیرا یکی بوده اند و یکی هستند.

 در حضور الهی، این چنین زندگی کنید.

آنگاه رستگارید

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

  

      چقدر دل تنگم .اگر همه آسمان و ابرهايش سهم چشمهای من باشد باز هم آرامش نخواهم يافت

وقتی فصلها را قسمت می کردند به من فقط پاييز را هديه دادند من ماندم و دنيای رنگها و

آدمهایی که از پاييز رنگارنگ تر هستند

مدتی بود که در اين سردی قلمم هم با دلم قهر کرد و من دل تنگ تر شدم

وقتی در گوش قلم زمزمه ميکنی و او نجوای تو را به سپيدی کاغذ ميسپارد چقدر آرامش پيدا ميکنی

اينجا منم و بادهای سرد پاييزی وپسری که دلش سخت برای خودش تنگ شده است

آه ...کاش پر پروازی بود زمين جای ماندن نيست ديری نخواهد گذشت فردا خاطره خواهم شد وشايد

در خاطره هاهم جا نخواهم داشت

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

هر شب وقتی تنها می شم حس می کنم پیشه منی

دوباره گریم می گیره انگار تو اغوش منی

روم نمی شه نگات کنم وقتی اشک تو چشمامه

با این که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون می باره باز تو رو پیشم می بینم

اشک تو چشمام  حلقه می شه دوباره تنها می شینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم

ببین که عاقبت چه شد قصه با تو بودنم

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت

دستای نا مردم شهر چرا ازم ربودنت 

به زیر خاکم هنوز نرفتی از یاد من

غصه نخور سیاه نپوش  گریه نکن برای من

دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم

غبار لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |


شاعرنه است
وقتی شمع
به پایان خود می رسد
بی حضور گل و پروانه  و شاعرانه تر
چشمی که می گرید
بر یقینی ملتهب

از حریق ریزه باورها

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

 

 

 

عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــق تویی که بی صداتر از هر سکوتی وارد زندگیم شدی و آرام در قلبم در

تک تک سلولهایم جای گرفتی عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــق کلید قلبم را از کجا یافتی در کدامین دیار

پیدایش کردی درهای بسته و قفل شده این دل را چگونه گشودی عــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــق من که

حتی باورت نداشتم خنده هایم برای عشاق بود چگونه به تو اعتماد کردم و.............

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

میدونم  میدونم همه میگن میدونم قول میدم

وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم قول میدم

روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم قول میدم

وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم قول میدم

در انتظار ت چشمامو به در ندوزم میدونی

که خیلی خستم میدونی دلم گرفته میدونی

دوریت عذابه میدونی گریم گرفته همیشه تو

مهربونی واسه این قلب شکسته واسه این حس

غریبم که فقط دل به تو بسته بیا برگرد

اگه قلبم تو  رو از خونه نرونده دیگه از

اخر قصه حتی یه لحظه نمونده

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |


تو مي گفتي که دروغه ما هميشه با هميم
لحظه تلخ جدايي دلامون يادته
حالا هي نامه ها رو به قاصدکها ميسپارم
مي نويسم که نوز مثل قديم دوستت دارم
قاصدکها توي دست باد ميرن يه جاي دور
من توي هر ترانه اي اسمتو صدبار مييارم
حالا که نامه هارو گم ميکنه نامه رسون
نازنينم به خودت سلام مارو برسون
نگو که يادت نميياد اون همه حرفاي قشنگ
نگو که تکرار نميشن خاطرههاي رنگ به رنگ
حالا من تو هرترانه ميشکنم هزار دفعه
حالا قصه مون شده عاشقي واين دل تنگ
تو هميشه دور دوري من هميشه پا به پات
چشم به راه ديدنت منتظر زنگ صدات
هرجاي قصه هستي اين حقيقتو بدون
 يه نفر تا ته دنيا نامه ميفرسته برات
حالا که نامه هارو گم ميکنه نامه رسون
نازنينم به خودت سلام مارو برسون

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

برف، برف، برف و دیگر هیچ...
آنچه سپید است دل عاشقان است و دفترهای کهنه ی خاطرات،
وگرنه دیگر همه سرماست اینجا.
می دانم،
تا صبح جز یخ نخواهد ماند بر زمین،
جز یخ نخواهد ماند بر دل عاشقان

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

صداي پاي تو ديگه براي من يه عادته حرفاي عاشقونمون تمامش از شكايته
مي خوام بهت بگم برو دل به دل يكي ببند بدش بشين كنارشو به عشق من فقط بخند
زياده مثل تو واسم كه جون ميدن براي من  ميخوام كه تنهات بزارم از اين به بعد نه تو نه من
برو با اون غريبه كه تورو گرفته از دلم به اون كه صاحبت شده خيالي عاشقت شده
بزار بگم مباركه به اوني كه كنارته بزار بگم مباركه به اوني كه كنارته
نوشته شده در ساعت توسط ------| |

            بالاخره بارید،آسمان را می گویم دیگر،
     که روزها سر به گریبان بود.
     حالا هی ابرهای سپید پنبه ای می ایند

     و می روند در   خیالش،
     که باز فکرهای دلگیر خاکستری
نکند

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

چقدر سخت است که منتظر کسی باشی که فکر امدن نیست

مهمان عزیزی باشی که فانوس خانه اش روشن نیست

چقدر سخت است که ادم را از ارزوهایش دور کنند و او را به مسیر نا خواسته ای مجبور کنند

چقدر سخت است نوشته هایت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند

چقدر سخت است که احساست را پوچ پندارند

 

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

« سهمم از دنیا همینه

                             کسی اشکام رو نبینه

نوشته شده در ساعت توسط ------| |

خدا حافظ


خداحافظ، همين حالا، همين حالا که من تنهام. خداحافظ،

به شرطي که بفهمي، تر شده چشمام.

خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد.

به ياد آسموني که منو از، چشم تو مي‌ديد.

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است.

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است.

خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها.

بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا.

خداحافظ، خداحافظ،

 

 

نوشته شده در ساعت توسط ------| |


Design By : Night Skin