رویای خیس
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگر كسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق را تجربه كن حتي اگر توش شكست بخوري... اينو بدون كه اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت ورفت علاوه بر اينكه يه خاطره به جا ميزاره ميتونه يه تجربه هم به جا بزاره آخر چرا انقدر دوستت دارم دیگر دارم خسته می شوم همین طور افسرده من که می دانم به تو نمی رسم پس چرا فکر هایت از سرم بیرون نمی رود . ۴ ماه است که با هم حرف نزدیم اما حتی یک جرعه هم از عشقم کم نشده چه کنم که از سرم بیافتی ؟ در این دیوانه شهر غم چه تاریک است شبهایم بنازم غیرت غم را شبی نگذاشت تنهایم میرسد روزی که بی من روز ها را سر کنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را یک به یک از بر کنی در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست تنها پاکدلان از گناه انسانی که تشنگی او را به مردابها کشیده است در می گذرند . نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند خوش به حال پرنده های ابابیلی که هر لحظه که اراده کنی گرد حرمت در طوافند خدایا چه سخته وقتی توی فاصله ای کم از قبله ات به نماز ایستادی حالا دوری باید تجربه کنی خدایا من که دلمو انداختم همونجا توی صحنه حرمت تا زیر پای طواف کننده ها بشکنه شاید به بهانه ی این دل شکستگی دوباره دعوتم کنی. وقتی به دنیا آمدی باران می باریید آن باران نبود بلکه اشک های ملائکه بود که چرا فرشته ای از آسمان به زمین افتاد از دست عزيزان چه بگويم گله ايي نيست گرهم گله ايي هست دگر حوصله ايي نيست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز اين دست مرا مشغله ايي نيست كاش قلب وسعت ميگرفت شمع با پروانه الفت ميگرفت جنس چشمان تو از شعر و غزل رنگ زیبای نگاه تو عسل کوچک اما قطره بودن راهیم کن سوی دریا عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا باش قرنها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی در کنج دلم عشق کسی خانه نداردکس جای در این خانه ویرانه ندارد دل را به کف هر که دهم باز پس ارد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد. بهش گفتم چرا اومدی گفت توی چشمای تو کسی هست که دیگه جای من اونجا نیست!!!!! براي آخرين بار صليب گردنبندي را به او هديه کردم گفت: براي چيست؟ من که تو را دوست ندارم گفتم:مگر نه اين است که صليب را بالاي قبر مردگان مي گذارند تو نيز اين را بالاي قلب خود بگذار زيرا قلب تو گورستان عشق من است ارزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند! در كلاس تو درس گوش كنند پاي تخته سياه تو باشند! تا مگر مثل تو لطيف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند! مثل من با تو درد دل بكنند ميزبان نگاه تو باشند! كه هزاران فرشته مي خواهند بعد از او در پناه تو باشند آن ستاره کم نور دور افتاده که چون شمعی آهسته آهسته از درخشندکی و روشنائی اش کاسته می شود ستاره عمر من است ستاره ایست که مدتهابه دل و دیده ام را روشن ساخت تا ترا ببینم و به عشق و وفای تو دل خوش دارم .... ولی افسوس که آن ستاره زحمت بیهوده کشید چون تو هرگز به بالین دل رنجور من نیامدی تا چون غمم بگویم ....

كاش توي جاده هاي زندگي خنده هم از گريه سبقت ميگرفت
هر که بد خواه تو باشد کور بادچشم بد از چشمهایت دور باد
چشمهایت واقعیت یا خیالخیره در چشمان تو چشم غزال
در نگاه من سوال بی جواب یک نگاه و این همه رنج و عذاب
زیر باران چشم هایت دیدنیستچون تقدس چشم تو بوسیدنی ست
چشمهایت تا غزل آموختندجمعی از شعر نگاهت سوختند
چشمهایت عشق را عاشق نمودعشق قبل از چشمهای تو نبود
کوچه و باران و آواز و نگاه خاطرات و بعد هم یک سینه آه
چشمهایت خاطرات عاشقی ست هیچ چشمی مثل چشمان تو نیست
وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!! خاموش


وقتي دلم برات تنگ ميشه ميرم اون بالا پشت ابرا ريز ريز گريه ميکنم پس هر وقت ديدي داره بارون مياد بدون دلم برات خيلي تنگ شده که اين روزا خيلي ميباره![]()
![]()
![]()

مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي!
ارزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست
دوست دارند دختري بشوند تا ببوسند دست هاي تو را
من خدا را چگونه شكر كنم ؟ كه تو را دارم اي فرشته ترين
| Design By : Night Skin |






