تبليغاتX
فرشته مهربون من

فرشته مهربون من

مگه میشه فرشته ها نا مهربون بشن

کفتر بام توام

سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای

 کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب

 و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین

 کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت9:13توسط زینب | |

  

             گمان كردم كه از عاشق ترين عاشق در اين دنياست گمان كردم كه غمخواري

             براي اين دل  تنهاست به خودگفتم دوباره بخت يارم شد به خود گفتم دوباره

               نوبت فصل بهارم شد به خودگفتم كه ياروياور از ديارم شد به خودگفتم

                 كه پاياني بر اي انتظارم شد ولي افسوس تمام صحنه سازيها همه

                عاشق نوازیها همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت13:46توسط زینب | |

سلام بچه ها

مرسی از همتون که این مدت با من بودید

دیگه حوصله وبلاگو و وبلاگ نویسی ندارم  مواظب خودتون باشید

ولی بهتون سر میزنم

خداحافظتون

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت8:54توسط زینب | |

سالها سعی کردم ولی هیچوقت نشد .

روز به روز فاصله بیشتر شد

گاهی وقتا دلمو تو پتو قایم می کردم

که یخ نزنه ........

مگه زندگی فقط نون و آب و لباس و سر پناهه ؟

همیشه دنبال یه دست گرم بودم که

نوازشم کنه .....

دنبال یه لبخند می گشتم که

رنگ محبت داشته باشه ......

یه کلمه که دلم را خوش کنه

اینا چیزایی بود که گم کرده بودم

و هیچ وقت پیداشون نکردم ...........

دیگه ام دنبالشون نمی گردم...........

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت12:56توسط زینب | |